|
«شرح حال» من همانقدر از شرح حال خود رم می کنم که در مقابل تبلیغات تبلیغات امریکایی مآبانه.آیا دانستن تاریخ تولدم به درد چه کسی می خورد؟اگر برای استخراج زایچه ام است ،این مطلب فقط باید مورد توجه خودم باشد،گرچه از شما چه پنهان،بارها از منجمین مشورت کردم،اما پیش بینی آنها هیچ وقت حقیقت نداشت.اگر برای علاقه خوانندگان است،باید اول مراجعه به آراء عمومی آنها کرد،چون اگر خودم پیش دستی بکنم،مثل این است که برای جزئیات احمقانه زندگیم قدر وقیمتی قایل شده باشم.به علاوه خیلی از جزئیات که همیشه انسان سعی می کند از دریچه چشم دیگران خودش را قضاوت بکند و از این جهت مراجعه به عقیده خود آنها مناسب تر خواهد بود.مثلاً اندازه اندامم را خیاطی که برایم لباس دوخته است بهتر می داند و پینه دوز سر گذر هم بهتر می داند کفش من از کدام طرف ساییده می شود. این توضیحات همیشه مرا به یاد بازار چارپایان می اندازد که یابوی پیری را در معرض فروش می گذارند و برای جلبمشتری به صدای بلندجزئیاتی از سن و خصایل و عیوبش نقل می کنند.از این گذشته شرح حال من هیچ نکته برجسته ای در بر ندارد.نه پیش آمد قابل توجهی در آن رخ داده،نه عنوانی داشته ام،نه دیپلم مهمی در دست دارم و نه در مدرسه شاگرد درخشانی بوده ام،بلکه بر عکس همیشه با عدم موفقیت روبه رو شده ام.در اداراتی که کار کرده ام همیشه عضو مبهم و گمنامی بوده ام و رؤسایم ار من دل خونی داشته اند. به طوری که هر وقت استعفا داده ام با شادی هذیان آوری پذیرفته شده است.روی هم رفته موجود وازده ی بی مصرفی قضاوت محیط درباره ی من می باشد و شاید هم حقیقت در همین باشد.
نوشته شده توسط کسی که هیچ کس نبود در جمعه 12 فروردین 1384 و ساعت 03:04 ق.ظ
ویرایش شده در یکشنبه 14 اسفند 1384 و ساعت 12:03 ب.ظ
لینک ثابت
|| نطرات
[--]
|